
عطار
غزل شمارهٔ ۶۱۵
۱
بر هرچه که دل نهاده باشیم
در مشرکی اوفتاده باشیم
۲
گر بر کامی سوار گردیم
حالی ز دو خر پیاده باشیم
۳
صد عمر اگر به سر باستیم
داد نفسی نداده باشیم
۴
مستی و غرور سخت کاری است
غم نیست که مست باده باشیم
۵
زان پیش که سر نماند آن به
کین باد ز سر نهاده باشیم
۶
هرگه که ز زاد و بوم رستیم
بینی که ز مرد زاده باشیم
۷
چون سایه در آفتاب روشن
در پیش خود ایستاده باشیم
۸
آن به که درین قفس چو عطار
از هستی خویش ساده باشیم
تصاویر و صوت




نظرات