
خاقانی
غزل شمارهٔ ۵۰
۱
روی تو دارد ز حسن آنچه پری آن نداشت
حسن تو دارد ملک آنکه سلیمان نداشت
۲
شو بده انصاف خویش کز همه روحانیان
حجرهٔ روح القدس به ز تو مهمان نداشت
۳
در همه روی زمین به ز تو دارندهای
بزم خلیفه ندید لشکر سلطان نداشت
۴
خاک درت را فلک بوسه نیارست زد
ز آنکه دو عالم به نقد از پی تاوان نداشت
۵
طیره از آنی که دل پای سریر تو را
هدیه به جز سر نیافت، تحفه به جز جان نداشت
۶
آنچه ز سودای تو در دل خاقانی است
نیست به عالم سری کو پی تو آن نداشت
تصاویر و صوت


نظرات
محمدعلی میرآخوری
علی سید
nabavar