
امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۵۲۴
۱
چون مرغ سحر از غم گلزار بنالد
از غم دل دیوانه من زار بنالد
۲
هر کس که به گوشش برسد ناله ی زارم،
بر درد من سوخته دل زار بنالد
۳
بر سوزش من جان زن و مرد بسوزد
وز ناله زارم در و دیوار بنالد
۴
ای آنکه ز دردت خبری نیست، مکن عیب
گر سوخته ای از دل افگار بنالد
۵
خسرو، اگر از درد بنالد، چه توان گفت؟
عیبی نتوان کرد که بیمار بنالد
تصاویر و صوت

نظرات
سیدمحمد جهانشاهی