مولانا

مولانا

بخش ۵۹ - دوم بار در سخن کشیدن سایل آن بزرگ را تا حال او معلوم‌تر گردد

۱

گفت آن طالب که آخر یک نفس

ای سواره بر نی این سو ران فرس

۲

راند سوی او که هین زوتر بگو

کاسپ من بس توسن‌ست و تندخو

۳

تا لگد بر تو نکوبد زود باش

از چه می‌پرسی بیانش کن تو فاش

۴

او مجال راز دل گفتن ندید

زو برون شو کرد و در لاغش کشید

۵

گفت می‌خواهم درین کوچه زنی

کیست لایق از برای چون منی

۶

گفت سه گونه زن‌اند اندر جهان

آن دو رنج و این یکی گنج روان

۷

آن یکی را چون بخواهی کُل تراست

وآن دگر نیمی ترا‌، نیمی جداست

۸

وآن سیم هیچ او ترا نبود بدان

این شنودی دور شو‌، رفتم روان

۹

تا ترا اسپم نپراند لگد

که بیفتی بر نخیزی تا ابد

۱۰

شیخ راند اندر میان کودکان

بانگ زد بار دگر او را جوان

۱۱

که بیا آخر بگو تفسیر این

این زنان سه نوع گفتی بر گزین

۱۲

راند سوی او و گفتش بکر خاص

کل ترا باشد ز غم یابی خلاص

۱۳

وانک نیمی آن‌ِ تو‌، بیوه بود

وانک هیچ‌ست‌، آن عیال با ولد

۱۴

چون ز شوی اولش کودک بود

مهر و کل خاطرش آن سو رود

۱۵

دور شو تا اسپ نندازد لگد

سم اسپ توسنم بر تو رسد

۱۶

های هویی کرد شیخ باز راند

کودکان را باز سوی خویش خواند

۱۷

باز بانگش کرد آن سایل بیا

یک سؤالم ماند ای شاه کیا

۱۸

باز راند این سو بگو زوتر چه بود

که ز میدان آن بچه گویم ربود

۱۹

گفت ای شه با چنین عقل و ادب

این چه شیدست این چه فعلست ای عجب

۲۰

تو ورای عقل کلی در بیان

آفتابی‌، در جنون چونی نهان‌؟

۲۱

گفت این اوباش رایی می‌زنند

تا درین شهر خودم قاضی کنند

۲۲

دفع می‌گفتم مرا گفتند نی

نیست چون تو عالمی صاحب فنی

۲۳

با وجود تو حرام است و خبیث

که کم از تو در قضا گوید حدیث

۲۴

در شریعت نیست دستوری که ما

کمتر از تو شه کنیم و پیشوا

۲۵

زین ضرورت گیج و دیوانه شدم

لیک در باطن همانم که بدم

۲۶

عقل من گنج‌ست و من ویرانه‌ام

گنج اگر پیدا کنم دیوانه‌ام

۲۷

اوست دیوانه که دیوانه نشد

این عسس را دید و در خانه نشد

۲۸

دانش من جوهر آمد نه عرض

این بهایی نیست بهر هر غرض

۲۹

کان قندم‌، نیستان شکرم

هم ز من می‌روید و من می‌خورم

۳۰

علم تقلیدی و تعلیمی‌ست آن

کز نفور مستمع دارد فغان

۳۱

چون پی دانه نه بهر روشنی‌ست

همچو طالب‌علم دنیای دنی‌ست

۳۲

طالب علم است بهر عام و خاص

نه که تا یابد ازین عالم خلاص

۳۳

همچو موشی هر طرف سوراخ کرد

چونک نورش راند از در گفت برد

۳۴

چونک سوی دشت و نورش ره نبود

هم در آن ظلمات جهدی می‌نمود

۳۵

گر خدایش پَر دهد‌، پر‌ خرد

برهد از موشی و چون مرغان پرد

۳۶

ور نجوید پر‌، بمانَد زیر خاک

ناامید از رفتن راه سماک

۳۷

علم گفتاری که آن بی جان بود

عاشق روی خریداران بود

۳۸

گرچه باشد وقت بحث علم زفت

چون خریدارش نباشد مرد و رفت

۳۹

مشتری من خدایست او مرا

می‌کشد بالا که الله اشتری

۴۰

خون‌بهای من جمال ذوالجلال

خون‌بهای خود خورم کسب حلال

۴۱

این خریداران مفلس را بهل

چه خریداری کند یک مشت گِل‌؟

۴۲

گِل مخور گِل را مخر گِل را مجو

زانک گِل‌خوار است دایم زردرو

۴۳

دل بخور تا دایما باشی جوان

از تجلی چهره‌ات چون ارغوان

۴۴

یا رب این بخشش نه حد کار ماست

لطف تو لطف خفی را خود سزاست

۴۵

دست گیر از دست ما، ما را بخر

پرده را بر دار و پردهٔ ما مدر

۴۶

باز خر ما را ازین نفس پلید

کاردش تا استخوان ما رسید

۴۷

از چو ما بیچارگان این بند سخت

کی گشاید ای شه بی‌تاج و تخت

۴۸

این چنین قفل گران را ای ودود

کی تواند جز که فضل تو گشود

۴۹

ما ز خود سوی تو گردانیم سر

چون توی از ما به ما نزدیکتر

۵۰

این دعا هم بخشش و تعلیم تست

گرنه در گلخن گلستان از چه رُست

۵۱

در میان خون و روده فهم و عقل

جز ز اکرام تو نتوان کرد نقل

۵۲

از دو پاره پیه این نور روان

موج نورش می‌زند بر آسمان

۵۳

گوشت‌پاره که زبان آمد ازو

می‌رود سیلاب حکمت همچو جو

۵۴

سوی سوراخی که نامش گوش‌هاست

تا به باغ جان که میوه‌ش هوش‌هاست

۵۵

شاه‌راه باغ جان‌ها شرع اوست

باغ و بستان‌های عالم فرع اوست

۵۶

اصل و سرچشمهٔ خوشی آنست آن

زود تجری تحتها الانهار خوان

تصاویر و صوت

مثنوی نسخهٔ قونیه، کاتب محمد بن عبدالله القونوی، پایان کتابت ۶۷۷ ه.ق » تصویر 171
مثنوی معنوی ـ ج ۱ و ۲ و ۳ (براساس نسخه قونیه) به تصحیح عبدالکریم سروش - مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) - تصویر ۳۲۲
دوره کامل مثنوی معنوی (به انضمام چهار فهرست اعلام، اسامی رجال و نساء، امکنه و قبایل، کتب، آیات قرآن و فهرست قصص و حکایات) از روی نسخه طبع ۱۹۲۵ - ۱۹۳۳ م در لیدن از بلاد هلاند به کوشش رینولد الین نیکلسون - جلال الدین مولوی محمد بن محمد بن الحسین البلخی ثم الرومی - تصویر ۳۲۲
مثنوی معنوی ( دفتر اول و دوم ) بر اساس آخرین تصحیح نیکلسون و مقابله با نسخهٔ قونیه به کوشش حسن لاهوتی - جلال الدین محمد بن محمد مولوی - تصویر ۳۹۹

نظرات

user_image
محمدحسین محمدپور
۱۳۹۳/۱۲/۱۰ - ۱۶:۳۶:۲۷
بیت 37 در برخی نسخ خطی قدیمی به این شکل آمده است:علم تقلیدی که آن بی جان بودطالب روی خریداران بود
user_image
آرش تبرستانی
۱۳۹۶/۰۷/۱۲ - ۱۱:۱۷:۱۲
شخصی برای مشورت در امری به دنبال عاقلی می گشت به او گفتند در فلان جا آدم بسیار دانایی هست که خود را به دیوانگی زده است پس به نزد او رفت و دید که سوار چوبی شده و در حال بازی کردن با کودکان است مسئله خود را با آن شخص در میان گذاشت و آن شخص به زیبایی او را راهنمایی کرد پس گفت تو که بسیار دانایی چرا خود را دیوانه ساخته ای جواب داد چون دیگران از درک گفته‌های من عاجزند من خود را در پشت پرده دیوانگی پنهان کرده امچون ولیی آشکارا با تو گفتصد هزاران غیب و اسرار نهفتمر ترا آن فهم و آن دانش نبودوا ندانستی تو سرگین را ز عوداز جنون خود را ولی چون پرده ساختمر ورا ای کور کی خواهی شناختدیگران چون استعداد من را دیدند به من پیشنهاد کار قضاوت کردند ولی عقل من از اینها ارزشمندتر است و من این گنج را برای هر چیزی خرج نمی‌کنم دیوانه واقعی کسی است که این عالم مادی را می بیند و خود را به دیوانگی نمیزند و این عالم را رها نمی‌کندعقل من گنجست و من ویرانه‌امگنج اگر پیدا کنم دیوانه‌اماوست دیوانه که دیوانه نشداین عسس را دید و در خانه نشددانش من جوهر آمد نه عرضاین بهایی نیست بهر هر غرضکسی به دنبال مناصب هست که گرفتار علم تقلیدی و عالم ماده شده من از اینها گذشته ام و طرف حسابم حق است
user_image
آریا والا
۱۳۹۶/۱۰/۰۸ - ۱۴:۱۰:۰۹
سوی سوراخی که نامش گوشهاستتا بباغ جان که میوه‌ش هوشهاستشاه‌راه باغ جانها شرع اوستباغ و بستانهای عالم فرع اوستاصل و سرچشمهٔ خوشی آنست آنزود تجری تحتها الانهار خوان گوش های جهان هستی صدا و ندای قلبت رو میشنوه ، هر میلی که از قلب و ذهنت بگذره رو متجلی میکنه ، اگر تجری تحتها الانهار رو بخوای ، جهان هستی رو به سمت اون هدایت میکنه ، انتخابش با خودته
user_image
کوروش
۱۴۰۲/۰۹/۰۴ - ۰۹:۳۱:۰۱
همچو موشی هر طرف سوراخ کرد چونک نورش راند از در گفت برد   یعنی چه ؟؟؟
user_image
رضا از کرمان
۱۴۰۲/۰۹/۰۵ - ۰۹:۵۰:۱۱
سلام    بنده عین تفسیر آقای کریم زمانی بر این بیت را برایتان نقل قول میکنم :  "عالمی که دارای علم تقلیدی وعاریتی است  وآن علم را برای جلب نظر عام وخاص کسب می کند مانند موشی است که در زمین هر طرف را سوراخ می کند که خود را به عالم نورانی برساند،زیرا وقتی که نور او را می راند میگوید:از این مرتبه دور شو " (شرح جامع مثنوی معنوی کریم زمانی ج ۲ ص۶۰۷) برد =فعل امر از دور شدن از راه یعنی از راه دور شو(فرهنگ لغات وتعبیرات مثنوی ج۲ ص۹۶) شاد باشید