مولانا

مولانا

غزل شمارهٔ ۱۶۱۳

۱

به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم

وگر از من طلبی جان نستیزم نستیزم

۲

قدحی دارم بر کف به خدا تا تو نیایی

هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

۳

سحرم روی چو ماهت شب من زلف سیاهت

به خدا بی‌رخ و زلفت نه بخسبم نه بخیزم

۴

ز جلال تو جلیلم ز دلال تو دلیلم

که من از نسل خلیلم که در این آتش تیزم

۵

بده آن آب ز کوزه که نه عشقی است دوروزه

چو نماز است و چو روزه غم تو واجب و ملزم

۶

به خدا شاخ درختی که ندارد ز تو بختی

اگرش آب دهد یم شود او کنده هیزم

۷

بپر ای دل سوی بالا به پر و قوت مولا

که در آن صدر معلا چو توی نیست ملازم

۸

همگان وقت بلاها بستایند خدا را

تو شب و روز مهیا چو فلک جازم و حازم

۹

صفت مفخر تبریز نگویم به تمامت

چه کنم رشک نخواهد که من آن غالیه بیزم

تصاویر و صوت

کلیات شمس یا دیوان کبیر با تصحیحات و حواشی بدیع‌الزمان فروزانفر » تصویر 840
کلیات شمس تبریزی انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۶ » تصویر 602
محسن لیله‌کوهی :
عندلیب :

نظرات

user_image
ساسان کمالی
۱۳۹۲/۰۲/۰۹ - ۰۱:۴۶:۲۴
این غزل را با صدای سحر انگیز پریسا در مجموعه گل بهشت شنیده اید؟
user_image
مهرنوش
۱۳۹۲/۰۸/۰۷ - ۱۷:۴۱:۳۹
نه، نشنیده‌ایم!
user_image
ناشناس
۱۳۹۳/۰۹/۰۵ - ۱۵:۳۲:۰۷
در هر صورت زیبا
user_image
مهدی کاظمی
۱۳۹۴/۰۸/۰۳ - ۰۸:۳۴:۳۵
همگان وقت بلاها بستایند خدا راتو شب و روز مهیا چو فلک جازم و حازم(مولوی)همه مردم وقتی اتفاقی شگرف میبینند خدارا ستایش و تحسین میکنند ونسبت به روزمرگی دچار عادتند واین شور افرینش این حیرت فزون رو نمیبینن یعنی تشخیص نمیدن چون در اینجا متولد شدن همه چی عادیه براشون چون از این دیدگاه فراتر نرفتن و ازین قالب تن بیرون نیومدن نمیتونن هر ثانیه این تحول و شگفتی رو در حوالی خودشون ببینن این شاد نبودن و در امروز زندگی نکردن هم برای همینه...به ماشین مدل جدید نگاه میکنن و تحسین میکنن چون چیز نو و جدیدی رو میبینن ولی این همه خلق خالق رو دیگه نمبینن یا اصلا ندیدن ....حتما نباید به افریقا بریم تا متحیر شویم و چیز نو ببینیم ... سالک غرق در حیرت معشوق چون همه چیز رو ازون میدونه... سالک خندونه چون شهود میکنه چون همه جا صنع خدارو میبینه...تو شب و روز مهیا چو فلک جازم و حازمولی تو چنان غرق در حیرت و ژٰرفای نگرشی... مهیا بودن اینجا یعنی اماده شهود هستی و خواب و غفلت نداری (هر لحضه نو میشود دنیا وما بیخبر از نو شدن اندر بقا) مثل چرخ فلک که با عزم جزم (جازم) و بدون درنگ در گردشه و هوشیاره (حازم)و غرق در مستی و تمنایی و با نگاه به هستی ستایش حق در وجودت موج میزنه ... با خروج از قالب نیازها و روز مرگی به این دنیا با حیرت و ستودن رب مینگری یعنی میتونی چیزی که عوام نمیبینن در جلوی چشمشان هست روز و شب را تو میبینی تو دقت میکنی در دست افرییننده تو ان دست را تحسین میکنی .... دوستان عاشق خدا بیایید نگاهمان را نو کنیم و حتی با خوبی دیدن ازهمدیگه ومحبت دیدن از هم خدارا تحسین کنیم و غافل ازین همه حیرت افرینش نشویم .....مست بشیم مثل چرخ گردون برقصیم ... بچرخیم...بیایید بازهم عاشق بشیم ....مهدی کاظمی
user_image
گمان رهنمون
۱۳۹۴/۰۸/۱۰ - ۰۷:۳۷:۵۲
پریسا این شعر را بسیار زیبا و شنیدنی در آلبوم گل بهشت خوانده است .
user_image
ناصر
۱۳۹۵/۰۱/۲۸ - ۰۹:۲۴:۰۳
مرحوم بسطامی هم در تصنیفی زیبا این شعر را خوانده اند.
user_image
حسام
۱۳۹۵/۰۵/۱۲ - ۰۵:۱۰:۵۹
مرحوم بسطامی در تصنیفی فوق العاده این شعر را خوانده است. روح این هنرمند واقعی شاد.
user_image
سروش
۱۳۹۶/۰۱/۲۸ - ۱۳:۱۱:۳۹
ببخشید منظور از "غالیه بیزم" در مصراع آخر چیه ؟ ممنون می شم اگه راهنمایی کنید
user_image
پریسا
۱۳۹۶/۰۳/۱۲ - ۱۰:۴۴:۰۴
تا جایی که تخقیقاتم یاری کردند عالیه بیختن به معنای رد کدن مُشک از صافی هست تا فسمت نرم و خوبش به دست بیاد.به شخصه معنای بیت آهر رو درست متوجه نمی شم، یکی لطف بقرماید واضح سازی کنم سپاس گزارش می شم.تمی تونم تو را مایه ی ناز و مبهات تبریز بدونمو چراکه رشک و غبطه مانع از این هستند که من تو رو تمام و کمال و عالی بنامم؟؟؟؟؟!!!!
user_image
پریسا
۱۳۹۶/۰۳/۱۲ - ۱۰:۴۵:۲۶
اشتباهات تایپی رو باید ببخشایید.
user_image
صابر
۱۳۹۷/۰۸/۱۲ - ۰۶:۰۳:۴۶
یوسف قاسمی هنرمند با استعداد افغانستان این شعر را با بسیار زیبایی هایش در قالب یک آهنگ درآورده پیوند به وبگاه بیرونی
user_image
رضا
۱۳۹۸/۰۳/۰۱ - ۰۲:۱۲:۲۱
صفت مفخر تبریز (وصف کسی که مایه ی فخر تبریز است) نگویم به تمامت (تمام و کامل نمی گویم)/ چه کنم رشک نخواهد که من این غالیه بیزم (چه کنم چون رشک مردمان نمی خواهد یا نمی گذارد این صفات عالی که آشکار شدن آن همچون مشک همه جا را احاطه می کند را به تمام آشکار کنم)یک جمله: صفات شمس تبریز بسیار بالاست و حسادت مردم مانع افشای تمام و کمال این صفات میشود
user_image
karim sadati
۱۳۹۹/۰۵/۰۸ - ۰۰:۱۸:۵۲
شعر بینظر مولانا با صدای مرحوم بسطامی واقعا شنیدنی است.