مولانا

مولانا

غزل شمارهٔ ۲۰

۱

چندانک خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را

می‌دان که دود گولخن هرگز نیاید بر سما

۲

ور خود برآید بر سما کی تیره گردد آسمان

کز دود آورد آسمان چندان لطیفی و ضیا

۳

خود را مرنجان ای پدر سر را مکوب اندر حجر

با نقش گرمابه مکن این جمله چالیش و غزا

۴

گر تو کنی بر مه تفو بر روی تو بازآید آن

ور دامن او را کشی هم بر تو تنگ آید قبا

۵

پیش از تو خامان دگر در جوش این دیگ جهان

بس برطپیدند و نشد درمان نبود الا رضا

۶

بگرفت دم مار را یک خارپشت اندر دهن

سر درکشید و گرد شد مانند گویی آن دغا

۷

آن مار ابله خویش را بر خار می‌زد دم به دم

سوراخ سوراخ آمد او از خود زدن بر خارها

۸

بی صبر بود و بی‌حیل خود را بکشت او از عجل

گر صبر کردی یک زمان رستی از او آن بدلقا

۹

بر خارپشت هر بلا خود را مزن تو هم هلا

ساکن نشین وین ورد خوان جاء القضا ضاق الفضا

۱۰

فرمود رب العالمین با صابرانم همنشین

ای همنشین صابران افرغ علینا صبرنا

۱۱

رفتم به وادی دگر باقی تو فرما ای پدر

مر صابران را می‌رسان هر دم سلامی نو ز ما

تصاویر و صوت

کلیات شمس یا دیوان کبیر با تصحیحات و حواشی بدیع‌الزمان فروزانفر » تصویر 49
دیوان سلطان العارفین مولانا جلال الدین رومی » تصویر 9
کلیات شمس تبریزی انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۶ » تصویر 46
سهیل قاسمی :
سیده سحر حسینی :
پری ساتکنی عندلیب :
نازنین بازیان :

نظرات

user_image
بهروز
۱۳۹۰/۱۱/۰۷ - ۱۵:۲۲:۲۵
ای بابا! این ملت اگر ذره ای صبر داشتند که اینقدر بدبختی نمیکشیدند بزن و بکش و بخر و قرض بگیر و دعوا کن و برو و بیا ...آخرش هم جز پشیمانی و ضرر هیچ چیز نصیبشان نمیشود ولی باز هم درس عبرت نمیگیرند جمع کن بساطت را و برای کسی این غزل پرمعنا را بخوان که جویی از عقل در کله اش باشد نه این ملت... لا اله الا الله دهنم را باز نکنم بهتر است !
user_image
منص
۱۳۹۱/۰۷/۱۱ - ۰۵:۱۱:۲۶
بهروز خان! مگه خودت جزو این ملت نیستی. مثل مار ابله خود را به خار نکوب.
user_image
امین کیخا
۱۳۹۲/۰۲/۱۸ - ۱۶:۱۶:۱۵
با إبراز ناراحتی از بد وبیراهی که دوستان قبلی نوشتند، خارپشت زی ونده ای است نیکوکار در اوستا زیرا مار را که اهریمنی است تباه میکند به خارپشت ژوژک ، ریکاسه ، ریکاشه هم می گویند در متونی پیوسته( نظم) ان را خار تنها هم دیده ام
user_image
امین کیخا
۱۳۹۲/۰۲/۱۸ - ۱۶:۲۲:۳۲
در عربی ابله همان معنی فارسی را میدهد ، اما بلید هم معنی احمق را میدهد وخود احمق کاربرد دارد ، سخیف و نیز ساذج که فارسی است در عربی کاربرد دارد و سادگی را سذاجه می گویند
user_image
امین کیخا
۱۳۹۲/۰۲/۱۸ - ۱۶:۲۳:۴۶
چالیش و چالش سعدی هم به کار برده است ولی به نظر ترکی می اید
user_image
میلادی رومی
۱۳۹۵/۰۵/۲۸ - ۰۳:۵۴:۲۶
اساتید عزیز لطفا معنی "کولخن" را بیان کنند تا استفاده کینم در لغت نامه چیزی نبود.! :(
user_image
سیدمحمد۱
۱۳۹۵/۰۵/۲۸ - ۰۴:۳۷:۳۹
میلادی جان با دو بار کلیک بر روی لغت ها معانی ظاهر می شوند کولخن ، همان گلخن است به مانای آتشگاه حمام ، تون حمام هم می گویند ، و تون تاب کسی ست که متصدی آتش حمام است . در قدیم قبل از کشف نفت ، حمام را با فضولات حیوانات و دیگر آتشگیر ها گرم می کردند . زنده باشی
user_image
میلادی رومی
۱۳۹۵/۰۵/۲۸ - ۰۵:۴۰:۴۰
سید محمد بسیار تشکر.! ^_^
user_image
همایون
۱۳۹۷/۰۱/۱۳ - ۱۸:۲۷:۴۰
غزل صبر صبر که می‌‌گویند نام درختی است که میوه‌ای تلخ دارد با تحمل کردن تفاوت دارد که این بی‌ تفاوتی و انفعال است ولی صبر ویژه صابران است که انجامی نیک را به انتظار می‌‌نشینند و در عین حال بی‌ آنکه تلاشی بی‌ هوده به خرج دهند مانند مرغی که بر تخمی نشسته است جوجه و ثمره‌ای زیبا را تماشا گرند و همه مستی و گرمی‌ و شور خود را صرف آن می‌‌کنند انگار که به کار خود و اندیشه خود و ارتباط خود با هستی‌ اطمینان کامل دارند، ما این شیوه را در ارتباط رستم و زال با سیمرغ می‌‌بینیم پهلوان همه تلاش و کوشش خود را در راه راستی‌ و رزم و بزم به جای می‌‌آورد و آنگاه که در گرفتاری و تنگنایی قرار می‌‌گیرد به پشتیبانی و یاری سیمرغ دل می‌‌بندد و سیمرغ به هنگام به کمک او می‌‌آید
user_image
مهدی قناعت پیشه
۱۳۹۷/۰۸/۰۹ - ۰۳:۱۸:۱۷
خارپشتی دم ماریراگرفت وگرد گشت وصبر کرد،مار از تیزی بگشت وجان بجای تن بدو تسلیم کرد.گربدیدی خارپشتی ازبلا،خود مپیچ بر او هلاشو تو تسلیم ومکن اندیشه درحکم خداصابران دارندحکم اولیا..
user_image
مهراب
۱۳۹۷/۱۱/۱۰ - ۰۰:۴۵:۳۱
دود گولخن هرگز نیاید بر سمادر حمام های عمومی در قدیم برای اینکه کف حمام گرم باشد در زیر حمام راهروهایی کوتاه درست می کردند تا دود گلخن از آنجا عبور کند تا حمام گرم باشد.از آنجا که این راهروها خیلی کوتاه بودند به آنها گربه رو می گفتند.یعنی در حدی بود که یک گربه از ان عبور کند.این راهروها مثل کف خوابهای امروزی عمل می کرد.دود گلخن از طریق دودکش به آسمان نمی رفت.یک قسمت دیگر هم در حمامها بود بنام گاو رو که راهرویی طولانی بود که دلوهای بزرگی را به گاو می بستند و آنرا می کشیدند و به این طریق آب را از پایین به منبع آب بزرگی که در بالای حمام بود انتقال می دادند.
user_image
علی حسنی
۱۳۹۹/۰۲/۱۳ - ۰۰:۲۸:۲۸
در این شعر مولانا مبارزه با اتفاقات را مطرح می کند، مبارزه با اتفاقات به دو صورت انجام می شود، اول اینکه می گوییم همه اتفاقات تقدیر و تدبیر الهی است و ما اختیاری نداریم و بایست خواست خدا را بپذیریم، دوم اینکه می گوییم، دنیا مثل پارکی است و من بایست نظم خود را در آن ایجاد کنم، و با عصبانیت،خشم، یا تدبیر خودمان می خواهیم اتفاقات را مدیریت کنیم تا در جهت اهداف ما واقع شوند،هر دو نوع برخورد با اتفاقات، واکنش است، اولی واکنش منفی، که از روی انفعال، ضعف است، و ما با اختیار، بی اختیاری را انتخاب می کنیم، و دومی واکنش مثبت، که فکر می کنیم هر قدر انرژی صرف کنیم و مبارزه کنیم، به همان قدر نتیجه می گیریم، هر دو نوع برخورد با اتفاقات، از روی واکنش مردود است، برای اینکه نتیجه تحلیل ذهنی و احساس است، و منطق و عقلی پشت این تصمیمات نیست،پشتوانه تصمیم واکنش نوع اول، فرض ذهنی است،و پشتوانه تصمیم دوم، احساس است، در مثال مولانا، پشتوانه تصمیم مار،ترس است،در مواجه با اتفاقات ، تحلیل های خود را خاموش کنیم، و اجازه ندهیم تحلیل های ذهنی ، و فرض به احساس و تصمیم تبدیل شوند، صبر کنیم تا از سکوت و عدم یا نا خود آگاه پیامی به ما برسد و آن را برای برخورد با اتفاقات استفاده کنیم،
user_image
ز. ا.
۱۳۹۹/۰۴/۱۹ - ۰۸:۰۴:۰۴
ضمن تشکر از فرمایشات جناب حسنی،همچنین یاداور میشود؛ در برنامه شماره 409 گنج حضور(آقای پرویز شهبازی) - مولوی، دیوان شمس ، غزل 20 به زیبایی شرح و بیان شده است. همچنین در تلگرام @GanjeHozourGhadimi نیز موجود است. موفق باشید.
user_image
رضا منصوری
۱۳۹۹/۰۵/۲۴ - ۰۱:۰۰:۰۹
برنامه 29 گنج حضور
user_image
محسن
۱۳۹۹/۰۸/۲۷ - ۲۰:۴۱:۰۵
خوانش دوم توسط خانم اغلاط تلفظی چندی دارد
user_image
آذر ،خانم معلم جغرافیا از اراک
۱۳۹۹/۰۹/۱۲ - ۱۱:۴۴:۳۷
سپاس از همه ....ما کاربرهای غیرمتخصص خواهان دریافت تفسیر کامل شعر هستیم
user_image
بی نشان
۱۴۰۰/۱۱/۱۸ - ۱۴:۴۱:۱۱
چندانکه که خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را  می دان که دود گولخن هرگز نیاید بر سما  ور خود برآید بر سما کِی تیره گردد آسمان  کز دود آورد آسمان چندین لطیفی و ضیاء در این ابیات جناب مولوی چونان انسان تماشاگر و فارغی که از ورای یک اتفاق به آن نظر می افکند مخاطب خویش را مورد خطاب قرار می دهد که در حد غایت توان وجودی خود به ستیزه گری با خود و دیگری بپرداز و به تهدید کردن و تعدی کردن خویش ادامه بده اما بدان که این عمل تو مانند دود تون دان و گولخن حمامی است که به فرموده ی یکی از عزیزان با آسمان پاک جان انسان های الهی یا آسمان حقیقت و ملکوت عالم لطمه ای وارد نخواهد ساخت بلکه پیرو فرمایش دیگری این سیاهی و تباهی جنگ آوری و تعدی گری چونان خاکی است که در دستان کاملی به جواهر و لعل و زر و زیور بدل شده صفا افزا و لطافت آفرین استاما این خصلت مذمومی است که در جان چون تویی موقوف طی شدن و گذشتن است   اشاراتی دارد جناب مولوی برگرفته از آیات قرآنی که آسمان از دود بنا شده است که به این حقیقت که آسمان لطافت و ضیای خود را از دود اخذ نموده است مرتبط است  آسمان از دود عاشق ساخته است  آفرین بر صاحب این دود باد       
user_image
محسن جهان
۱۴۰۱/۰۷/۱۸ - ۰۴:۰۹:۳۹
تفسیر بیت ۵ فوق: خطاب به انسان می‌فرماید:  قبل از تو افراد خام اندیش دیگر و غرقه در ظواهر فریب انگیز این دنیا، تلاش و فعالیت بیهوده بسیاری کردند، ولی در نهایت دریافتند بجز تسلیم در برابر مشیّت الهی و کسب رضایت الله هیچ راهی وجود ندارد.
user_image
سیدمحمدحسین میرفخرائی
۱۴۰۲/۰۱/۰۹ - ۰۸:۲۶:۵۹
توضیح جملهٔ عربی بیت ۹ به‌نقل از شادروان سیدجعفر شهیدی:إذا جاءَ ٱلقَضا: هرگاه قضا آید فضا تنگ شود. انقروی این جمله را از رسول(ص) دانسته.در امثال و حکم [دهخدا] از علی(ع) آمده است: «إذا جاءَ ٱلقَدَرُ عَمیَ ٱلبَصَر.» لیکن این دو فقره بدین لفظ‌ها از آن دو بزرگوار نیست.(شرح مثنوی، ج۴، ص۶۶).