مولانا

مولانا

غزل شمارهٔ ۸۹۸

۱

بانگ زدم من که دل مست کجا می‌رود

گفت شهنشه خموش جانب ما می‌رود

۲

گفتم تو با منی دم ز درون می‌زنی

پس دل من از برون خیره چرا می‌رود

۳

گفت که دل آن ماست رستم دستان ماست

سوی خیال خطا بهر غزا می‌رود

۴

هر طرفی کو رود بخت از آن سو رود

هیچ مگو هر طرف خواهد تا می‌رود

۵

گه مثل آفتاب گنج زمین می‌شود

گه چو دعاء رسول سوی سما می‌رود

۶

گاه ز پستان ابر شیر کرم می‌دهد

گه به گلستان جان همچو صبا می‌رود

۷

بر اثر دل برو تا تو ببینی درون

سبزه و گل می‌دمد جوی وفا می‌رود

۸

صورت بخش جهان ساده و بی‌صورتست

آن سر و پای همه بی‌سر و پا می‌رود

۹

هست صواب صواب گرچه خطایی کند

هست وفای وفا گر به جفا می‌رود

۱۰

دل مثل روزنست خانه بدو روشنست

تن به فنا می‌رود دل به بقا می‌رود

۱۱

فتنه برانگیخت دل خون شهان ریخت دل

با همه آمیخت دل گرچه جدا می‌رود

۱۲

سحر خدا آفرید در دل هر کس پدید

کیسه جوزا برید همچو سها می‌رود

۱۳

با تو دلا ابلهیست کیسه نگه داشتن

کیسه شد و جان پی کیسه ربا می‌رود

۱۴

گفتم جادو کسی سست بخندید و گفت

سحر اثر کی کند ذکر خدا می‌رود

۱۵

گفتم آری ولیک سحر تو سر خداست

سحر خوشت هم تک حکم قضا می‌رود

۱۶

دایم دلدار را با دل و جان ماجراست

پوست بر او نیست اینک پیش شما می‌رود

۱۷

اسب سقاست این بانگ دراست این

بانگ کنان کز برون اسب سقا می‌رود

تصاویر و صوت

کلیات شمس یا دیوان کبیر با تصحیحات و حواشی بدیع‌الزمان فروزانفر » تصویر 555
کلیات شمس تبریزی انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۶ » تصویر 352
محسن لیله‌کوهی :
عندلیب :

نظرات

user_image
پویا
۱۳۹۴/۰۵/۲۰ - ۰۷:۳۹:۲۳
با سلام، منظور از مصراع دوم بیت یازدهم چیست؟
user_image
روفیا
۱۳۹۴/۰۵/۲۰ - ۰۸:۱۵:۳۳
یعنی هر چند دل وجود مستقل و مجردی است ولی قدرت ترکیب با دل های دیگر و پدیده های گوناگون دارد . از اینروست که حال دل متغیر است .یکی پرسید از آن گم کرده فرزندکه ای روشن گهر پیر خردمندز مصرش بوی پیراهن شنیدیبه کنعان در بن چاهش ندیدی؟بگفت احوال ما برق جهان استدمی پیدا و دیگر دم نهان استگهی بر طارم اعلی نشینیمگهی تا پشت پای خود نبینیماگر درویش در حالی بماندیسر دست از دو عالم برفشاندی
user_image
همایون
۱۴۰۰/۱۱/۰۲ - ۰۳:۳۲:۵۱
 در شاهنامه سه عنصر قدرت به زیبایی معرفی شده و رابطه و گسترش آن در میدان عمل و کنش انسان نشان داده می‌شود نخستین شاه یا  همان انسان است که فره ایزدی همراه اوست و دوم پهلوان که باز همان انسان است که پر سیمرغ با اوست و از دل طبیعت بیرون می آید و سومین موبد است که آسمان را می شناسد و آسمان همان زمان است و دیرینگی آن که باز انسان این خویش کاری را بدوش میکشدمثنوی *شاهنامه* به نقش شاه و پهلوان می پردازد و تا کیخسرو پیش می‌رود از سپیدی سر زال تا گم شدن پای کیخسرو در سپیدی برف روی زمین پهناور و داستان موبد را به آیندگان می سپارد تا اینکه جلال دین عزیز  نقش موبد را معرفی می‌کند در مثنوی معروفش که میتوان آنرا مثنوی *ماهنامه* نامبد ما ایرانیان دو کتاب مقدس داریمشاهنامه و ماهنامهواقعه ای بدیده ام در خور لطف و آفرینخیز معبرالزمان صورت خواب من ببینخواب بدیده ام قمر چیست قمر بخواب درزانکه به خواب حل شود اول کار و آخرین   درون و بیرون برای اندیشمندان و فیلسوفان غربی هرگز روشن نشد و آنها فلسفه های گوناگونی پیرامون فیزیک و متافیزیم خلق کردند و بالاخره این مشکل را نتوانستند حل کنند، خرد ایرانی  هرگز اسیر این گونه دوگانگی ها نبوده است
user_image
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳
۱۴۰۲/۰۴/۱۷ - ۰۶:۴۳:۳۸
در بیت پنجم مصرع دوم دعا وزن را خراب می کند  یا باید دعاءِ یا دعایِ باشد ضمنا خوانش عندلیب را لطفا حذف بفرمایید خیلی خوانش جالبی نیست