
رهی معیری
قطعهٔ ۸ - پاداش نیکی
۱
من نگویم ترک آیین مروت کن ولی
این فضیلت با تو خلق سفله را دشمن کند
۲
تار و پودش را ز کینتوزی همیخواهند سوخت
هرکه همچون شمع بزم دیگران روشن کند
۳
گفت با صاحبدلی مردی که بهمان در نهفت
قصد دارد تا به تیغت سر جدا از تن کند
۴
نیکمردش گفت باور نایدم این گفته ز آنک
من به او نیکی نکردم تا بدی با من کند
۵
میکنند از دشمنی نادوستان با دوستان
آنچه آتش با گیاه و برق با خرمن کند
۶
دور شو زین مردم نااهل دور از مردمی
دیو گردد هرکه آمیزش به اهریمن کند
۷
منزلت خواهی مکان در کنج تنهایی گزین
گنج گوهر بین که در ویرانهها مسکن کند
تصاویر و صوت

نظرات
نگین شکروی
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.