سعدی

سعدی

بخش ۱۹ - حکایت حاتم طائی و صفت جوانمردی او

۱

شنیدم در ایام حاتم که بود

به خیل اندرش بادپایی چو دود

۲

صبا سرعتی، رعد بانگ ادهمی

که بر برق پیشی گرفتی همی

۳

به تک ژاله می‌ریخت بر کوه و دشت

تو گفتی مگر ابر نیسان گذشت

۴

یکی سیل رفتار هامون نورد

که باد از پیش باز ماندی چو گرد

۵

ز اوصاف حاتم به هر مرز و بوم

بگفتند برخی به سلطان روم

۶

که همتای او در کرم مرد نیست

چو اسبش به جولان و ناورد نیست

۷

بیابان نوردی چو کشتی بر آب

که بالای سیرش نپرد عقاب

۸

به دستور دانا چنین گفت شاه

که دعوی خجالت بود بی گواه

۹

من از حاتم آن اسب تازی نژاد

بخواهم، گر او مکرمت کرد و داد

۱۰

بدانم که در وی شکوه مهی است

وگر رد کند بانگ طبل تهی است

۱۱

رسولی هنرمند عالم به طی

روان کرد و ده مرد همراه وی

۱۲

زمین مرده و ابر گریان بر او

صبا کرده بار دگر جان در او

۱۳

به منزلگه حاتم آمد فرود

بر آسود چون تشنه بر زنده رود

۱۴

سماطی بیفکند و اسبی بکشت

به دامن شکر دادشان زر به مشت

۱۵

شب آن جا ببودند و روز دگر

بگفت آنچه دانست صاحب خبر

۱۶

همی گفت حاتم پریشان چو مست

به دندان ز حسرت همی کند دست

۱۷

که ای بهره ور موبد نیک نام

چرا پیش از اینم نگفتی پیام؟

۱۸

من آن باد رفتار دلدل شتاب

ز بهر شما دوش کردم کباب

۱۹

که دانستم از هول باران و سیل

نشاید شدن در چراگاه خیل

۲۰

به نوعی دگر روی و راهم نبود

جز او بر در بارگاهم نبود

۲۱

مروت ندیدم در آیین خویش

که مهمان بخسبد دل از فاقه ریش

۲۲

مرا نام باید در اقلیم فاش

دگر مرکب نامور گو مباش

۲۳

کسان را درم داد و تشریف و اسب

طبیعی است اخلاق نیکو نه کسب

۲۴

خبر شد به روم از جوانمرد طی

هزار آفرین گفت بر طبع وی

۲۵

ز حاتم بدین نکته راضی مشو

از این خوب تر ماجرایی شنو

تصاویر و صوت

کلیات سعدی به تصحیح محمدعلی فروغی، چاپخانهٔ بروخیم، ۱۳۲۰، تهران » تصویر 425
بوستان سعدی به خط رکن‌الدین مسعود کاشانی مورخ ۱۰۳۹ هجری آگرهٔ هند » تصویر 81
بوستان سعدی به خط رکن‌الدین مسعود کاشانی مورخ ۱۰۳۹ هجری آگرهٔ هند » تصویر 83
بوستان به خط  بابا شاه بن سلطان علی مورخ ۹۸۹ هجری قمری » تصویر 122
شرح بوستان دکتر محمد خزائلی » تصویر 186

نظرات

user_image
عبدالرضا فارسی
۱۳۸۹/۰۶/۲۰ - ۰۶:۰۵:۰۷
توضیح این که: زنده یاد استاد خزائلی در بیت هفدهم به جای موبد مردم را آورده اند و مصرع چنین است " که ای بهره ور مردم نیک نام".همچنین استاد در توضیح بیت "مرا نام باید در اقلیم فاش ... " فرموده اند: این بیت ناظر است به شعر حاتم طایی مال می آید و می رود و از مال تنها قصه ها و یادها به جای می ماند.
user_image
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد)
۱۴۰۲/۰۱/۰۳ - ۰۸:۱۵:۵۲
بیچاره دلدل! قربانی سخاوت و کَرَم حاتم طایی  شد! افراد سخیّ,  جوانمرد نیز هستند و کشتن چنین اسبی بدین خوبی که در حالِ خدمت کردن به حاتم بود از جوانمردی به دور است. لذا می توان گفت این داستان ساخته ذهن عوام است برای افسانه سازی از سخاوتِ حاتم طایی که تنها جنبه مثبت آن را در نظر گرفته و از جنبه منفی آن غافل بوده اند که سعدی آن را به نظم درآورده است. همچنین; یادِ رستمِ دشتِ گُردان و سرزمینِ گَوان  گرامی باد! که برای باز پس گرفتنِ رخش یک تنه واردِ سمنگان شد و گفت یا رخش, یا تابِ گرزِ گران ! و خُب چرا تهمینه دخترِ شاهِ سمنگان نباید عاشقِ چنین تَهَمتَنی نشود!
user_image
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد)
۱۴۰۲/۰۱/۰۳ - ۱۱:۱۹:۳۳
به تک ژاله می ریخت بر کوه و دشت: عرق ریزانِ اسب در هنگام دویدن همچون باران و شبنم بر کوه و دشت می بارید تو گفتی که ابرِ نیسان گذشت: سرعت و عرق ریزانِ اسب به بارشِ ناگهانی اردیبهشت ماه تشبیه شده است. ابیات انصافا شاهنامه ای است!