صائب تبریزی

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۱۸۱۵

۱

مبند دل به حیاتی که جاودانی نیست

که زندگانی ده روزه زندگانی نیست

۲

همان ز نامه و پیغام شاد می گردند

اگر چه دوستی اهل دل زبانی نیست

۳

به چشم هر که سیه شد جهان ز رنج خمار

شراب تلخ کم از آب زندگانی نیست

۴

ز شرم موی سفیدست هوشیاری من

وگرنه نشأه مستی کم از جوانی نیست

۵

جدا بود شکر و شیر همچو روغن و آب

درین زمانه که آثار مهربانی نیست

۶

ز صبح صادق پیری چه فیض خواهم برد؟

مرا که بهره به جز غفلت از جوانی نیست

۷

به پای تن دل عاشق نمی کند جولان

نسیم مصر مقید به کاروانی نیست

۸

برون میار سر از زیر بال خود صائب

که تنگنای فلک جای پرفشانی نیست

تصاویر و صوت

دیوان صائب تبریزی  - به کوشش محمد قهرمان، ج ۲ (غزلیات: ت ـ خ) - صائب تبریزی - تصویر ۴۳۷

نظرات

user_image
امین
۱۳۹۶/۰۴/۲۲ - ۱۷:۳۱:۰۶
زیباست.
user_image
محمدرضا عباسی
۱۳۹۸/۱۲/۰۴ - ۱۱:۵۹:۰۵
برای من تعجب آور است ولی گویا بیت دوم را به ترتیب ذیل معنی کرده اند: چشم هر کسی که از رنج سیاه شد، خمار شراب تلخ کمتر از آب زندگانی نیست. البته به نظر من معنای مصرع اول کامل است یعنی هر کسی که چشم وی از رنج خمار سیاه شود. شراب تلخ کمتر از آب زندگانی نیست.