
صائب تبریزی
غزل شمارهٔ ۶۸۷۴
۱
تو قدر درد و غم جاودان چه می دانی؟
حضور عافیت رایگان چه می دانی؟
۲
نکرده ای سفری در رکاب بیهوشی
گذشتن از سر کون و مکان چه می دانی؟
۳
ز برگ و بار تعلق نگشته ای دلسرد
تو قدر سیلی باد خزان چه می دانی؟
۴
نیافتی نظر از شبنم سبک پرواز
نشست و خاست درین بوستان چه می دانی؟
۵
دلت خوش است که داری ثمر درین بستان
فراغبالی سرو روان چه می دانی؟
۶
فریب خورده نیرنگ نوبهارانی
عیار چهره زرد خزان چه می دانی؟
۷
تمام عمر به تن پروری برآمده ای
غمی به غیر غم آب و نان چه می دانی؟
۸
در آفتاب قیامت نسوخته است دلت
قماش داغ دل خونچکان چه می دانی؟
۹
تو کز حصار تن خود نرفته ای بیرون
ره برون شدن از آسمان چه می دانی؟
۱۰
ترا که کار نیفتاده با جهان صائب
سبک رکابی عهد جهان چه می دانی؟
تصاویر و صوت

نظرات