
سیف فرغانی
شمارهٔ ۹۲
۱
ماه دو هفته را نبود نور روی دوست
باغ شکفته را نبود رنگ و بوی دوست
۲
با حاجیان شهر نشینیم و کرده ایم
کعبه ز کوی دلبر و قبله ز روی دوست
۳
هرکو ز خود نرست نیفتد بدام یار
هر کو ز خود نرفت نیاید بکوی دوست
۴
یارب تو روی دوست بدین عاشقان نما
کین جمع مانده اند پریشان چو موی دوست
۵
بر یاد روی دوست دل خود همی کنند
خرم چو روی دلبر و خوش همچو خوی دوست
۶
گر پیش دل چراغ ز خورشید و مه کنی
بی شمع عشق ره نبرد دل بسوی دوست
۷
کس را بغیر او بسوی او دلیل نیست
هان تا بعقل خود نکنی جست و جوی دوست
۸
باشد غزل ترا نه مگر وصف حسن یار
باشد سخن فسانه مگر گفت و گوی دوست
۹
بر روی روزگار چو چیزی نیافتم
تا بشکنم بدیدن آن آرزوی دوست
۱۰
منزل بباغ کردم و ایام خویش را
با سرو و گل همی گذرانم ببوی دوست
۱۱
با روزگار سیف غمش کرد آنچه کرد
شادی بروزگار گدایان کوی دوست
تصاویر و صوت


نظرات
مهدی مح