
صوفی محمد هروی
بخش ۵۷
۱
نصیحتی کنمت باده نوش و خوش می باش
مباش در پی دنیا و دل منه به وفاش
در جواب او
۲
چو نان گرم میسر شود به قلیه تراش
برون رود ز سر من هوای کاسه آش
۳
برای هیمه کشیدن میان ببندم چست
در آن زمان که پزد مطبخی برنج به ماش
۴
چو نان میده و بریان به دست برناید
برو به کاسه اکرا بساز ای قلاش
۵
برنج و ماش بود نعمتی حکیم، اما
چه خوش بود که به یاد آید آن زمان از ماش
۶
مقدرست چو ای دل نصیبه هر کس
غم جهان چه خوری لوت می خور و خوش باش
۷
چو هست طلعت پالوده نازک و رعنا
به سرخ و زرد چه آراش می کنی نقاش
۸
برای صدقه در آن دم که می پزند برنج
دهند جمله به صوفی مستمند، ای کاش
نظرات