
آذر بیگدلی
شمارهٔ ۱۰۸
۱
با مشک خطت، یاد ز عنبر نکند کس
با شهد لبت، میل بشکر نکند کس
۲
فریاد، که چندان ز وفای تو بمردم
گفتم که کنون جور تو باور نکند کس!
۳
از گریه کنم گل همه شب خاک درت را
تا روز ز بیداد تو بر سر نکند کس
۴
یکبار، گذر کن بسر خاک شهیدان
تا دعوی خون در صف محشر نکند کس
۵
آذر! ز وفا گشته سگش با تو برابر؛
شه را بگدا گرچه برابر نکند کس
نظرات